تبليغاتX
 راه ما
 

امام جمعه مشهد مقدس و یک فتوایی جدید

 

                                   

                                            

امام جمعه مشهد: اگر بگویید حاکمیت حق مردم است، مشرک هستید

علم‌ الهدی، امام جمعه مشهد، در مراسمی با حضور مسوولان نهاد نمایندگی ولی فقیه گفت: “اگر کسی گفت، حاکمیت حق مردم است، مردم را شریک خدا قرار داده است و مشرک می‌شود.” علم الهدی در حالیکه افراد معتقد به حق حاکمیت مردم را افرادی با گرایش‌های غربی و مدرنیستی می نامید گفت: “من به این‌ها گفتم اگر شما می‌گویید حاکمیت حق مردم است، مردم را شریک خدا قرار داده‌اید و اگر قائل به لیبرال دموکراسی باشید، مشرک هستید.” امام جمعه مشهد افزود: “آن‌هایی که در روزنامه‌های خود اعلام می‌کنند که ما و جناح ما مسلمان لیبرال دموکرات هستیم، مسلمان لیبرال دموکرات یعنی مسلمان مشرک؛ مگر مسلمان، مشرک می‌شود.” علم الهدی بدون اشاره به این واقعه تاریخی که حضرت علی فقط در قبال اصرار مردم و پس از خواست مردم خلافت و حکومت را پذیرفت، مدعی شد: “اسلام می‌گوید حاکمیت حق خداست و مردم حق حاکمیت ندارند بلکه در حاکمیت مکلف هستند نه صاحب حق .

عابر

و این است چه بخواهید چه نه .......

 


 

نوشته شده توسط عابر در 2008/5/1 ساعت 14:14 موضوع روزانه | لینک ثابت


احمد ی نژ ا د و و ز یر ش

                                                      

                                                                    

    

دانش‌جعفري در مراسم توديع خود در حالي سخنان شديداللحن و انتقادي خود عليه روندهاي حاكم بر دولت ‏نهم را با بغض و اشك به پايان برد كه بسياري از كاركنان و مديران مياني وزارت اقتصاد كه از انتقادهاي او عليه ‏رئيس‌جمهور و مشاورانش به هيجان آمده بودند، بيش از يك دقيقه براي او كف زدند.‏

اما انتقادات وزیر بر علیه ریس جمهور

 

‎دولتي كه هيچ‌كس قبولش ندارد‎

 

‎چوب مشاوران رئيس‌جمهور لاي چرخ دولت‎

‏‎

انحلال سازمان مديريت، شبيه انحلال ارتش‎

جريان موازي در درون دولت‎

بحران‌سازي‌هاي شخص احمدي نژاد‎

تكذيب ادعاهاي احمدي نژاد درباره ماليات و دخانيات‎

ناآگاهي رئيس‌جمهور از علم اقتصاد‎

 عابر

با این اوصاف زنده باد عدالت  و کابینه ۷۰میلیونی

زنده  باد احمدی  قهرمان


 

نوشته شده توسط عابر در 2008/5/1 ساعت 14:4 موضوع روزانه | لینک ثابت


مطهری و سیاست در گفتگویی با هاشم صباغیان

 

بيشتر علمي بود تا سياسي

 

مهندس هاشم صباغيان از اعضاي شاخص نهضت آزادي است كه در سال‌هاي پيش از انقلاب در جلسات

 

انجمن اسلامي مهندسين با استاد مطهري آشنا شده بود. صباغيان، مرتضي مطهري را دموكرات‌ترين

 

روحاني انقلاب مي‌داند و خاطراتي از او را به ياد مي‌آورد و از نزديكي شديد مطهري به بازرگان سخن

 

مي‌گويد...

 

یاحق عابر



ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط عابر در 2008/5/1 ساعت 11:8 موضوع | لینک ثابت


                           

مطهري اقتصاد دولتي را ظلم مي‌دانست

 

 

 

 

 

تنها فردي كه در مباحثه ميان «اقتصاد اسلامي» و «مرتضي مطهري» مي‌توانست وارد شود و از هر دو بگويد؛ «محمد نهاونديان» رئيس اتاق بازرگاني ايران بود. اگر در طول انتشار صفحات حوزه، فرد روبرويم، يك روحاني بود، اما اين بار، بايد به سراغ يك اقتصاددان مي‌رفتم كه شايد فقط نام او را مي‌شناختم و از حضورش در ساختار اتاق بازرگاني ايران، پس از سال‌ها رياست «علينقي خاموشي» خبر داشتم. در اين حين «محمد طاهري» همكارم از راه رسيد و حلال مشكلاتم شد و تمامي راه‌ها براي گفت‌وگو با «نهاونديان» گشوده شد. يكشنبه عصر، زماني كه فرداي آن روز نهاونديان مسافر بود، من به همراه طاهري به دفتر او رفتيم. با مردي روبرو شديم كه اگرچه لباس روحانيت بر تن نداشت، اما چند سالي در قم درس طلبگي خوانده بود و سال‌هاي تحصيل در دانشگاه «جورج واشنگتن»، «مكاسب» را در محضر آيت‌الله شيخ مهدي حائري يزدي در واشنگتن فراگرفته بود. از همه مهمتر، او نيمه دهه 50، حدود 5 سال نزد آيت‌الله مطهري «اقتصاد اسلامي» را تلمذ و خود در اين جلسات، كنفرانس‌هايي را ارائه كرده بود. اما آنچه امروز اهميت دارد، اين است كه اين اقتصاددان و مدير اقتصاد خصوصي، «اقتصاداسلامي» از نظر مطهري را بازخواني و نسبت آن را با اقتصاد اسلامي مدنظر دولت احمد‌ي‌نژاد و برخي روحانيون ارشد همچون آيت‌الله مصباح يزدي تحليل كند؛ در اين ميان  او گفت: بانكداري اسلامي ما، فقط دو غلط مختصر دارد؛ نه بانكداري است و نه اسلامي.

 

عابر

یاحق


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط عابر در 2008/5/1 ساعت 11:4 موضوع | لینک ثابت


مطهری و حوزه پس از انقلاب در گفنگو یی با محمد ایازی

 

مطهري را در حوزه بايكوت كردند

 

 

 

«سیدمحمدعلي‌ايازي» موسس مجله حوزه دفتر تبليغات حوزه علميه قم است و روزگاري او و

 

همفكرانش در دفتر تبليغات به فعاليت مي‌پرداختند؛ در سال‌هاي دهه 60. اما امروز آنان در «مجمع

 

مدرسين و محققین حوزه علميه قم» حضور دارند و به تحقيق و تدريس مي‌پردازند. ايازي را به ياري

 

طلبيدم تا از تأثيرات آراي مرتضي مطهري بر فضاي حوزه علميه پس از انقلاب سخن گويد و چرايي اجرايي

 

نشدن برخي از آراي مطهري در حوزه را تحليل كند. او كه چند سالي شاگرد مطهري بوده است، به

 

پرسش‌هايي در اين‌باره پاسخ گفت و پايان گفت‌وگو به تلخ‌‌خنده‌هاي او و گلايه‌هايش اختصاص يافت.

 

 

 

در این گفتگو  می خوانید

 

 

اگر انديشه‌‌هاي مطهري بر فضاي حوزه تاثير گذاشته است، پس چرا ديگر آنچنان صداي

 

انتقادي از ميان حوزويان مطرح نمي‌شود كه از آن جلوگيري نشود و گوينده به انتقادات خود

 

ادامه دهد؟

 

پديده دولتي شدن حوزه‌ها، يكي از عواملي است كه از ظهور و بروز «مطهري‌ها» جلوگيري

 

مي‌كند و در مقابل هر ايده و نظري مي‌ايستد و خود را متولي همه امور ديني مي‌داند. گاهي

 

مي‌بينيد كه حتي اجازه مطرح شدن برخي مباحث تخصصي كلامي را هم نمي‌دهند؛ چه

 

برسد به مسائلي كه عموم آن را درك مي‌كنند. اين رفتارها به گونه‌اي شده است كه حتي

 

آقاي‌ هاشمي‌رفسنجاني در حدود 2 سال پيش در گفت‌وگو با مجله «پيام زن» دفتر تبلیغات

 

گفته بودند كه حوزه‌های امروز به لحاظ تنگ‌نظري به مراتب از گذشته هم بدتر شده است.

 

 

عابر

 

 یاحق


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط عابر در 2008/5/1 ساعت 10:56 موضوع حوزه | لینک ثابت


سالروز شهادت استاد شهید مطهری و روز معلم گرامی باد

شرح مختصر زندگانی مولف شهید

استاد شهید آیت الله مطهری در 13 بهمن 1298 هجری شمسی در فریمان  واقع در 75 کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی

می پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می ورزد. در سال 1316 علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می شود در حالی که به تازگی موسس گرانقدر آن آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهد گرفته اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و حضرت امام خمینی ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه : الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره می گیرد. قبل از هجرت آیت الله العظمی بروجردی به قم نیز استاد شهید گاهی به بروجرد می رفته و از محضر ایشان استفاده می کرده است. مولف شهید مدتی نیز از محضر مرحوم آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان بهره های معنوی فراوان برده است. از اساتید دیگر استاد مطهری می توان از مرحوم آیت الله سید محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آیت الله سید محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشته و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در    حالی که از مدرسین معروف و از امیدهای آینده حوزه به شمار می رود به تهران مهاجرت می کند. در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانیهای تحقیقی می پردازد. در سال 1334 اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط استاد مطهری تشکیل می گردد. در همان سال تدریس خود در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز می کند. در سالهای 1337 و 1338 که انجمن اسلامی پزشکان تشکیل می شود .استاد مطهری از سخنرانان اصلی این انجمن است و در طول سالهای 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد این انجمن می باشد که بحثهای مهمی از ایشان به یادگار مانده است.

بقیه را در ادامه مطلب مشاهده نمایید ...                 سینا 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط عابر در 2008/5/1 ساعت 0:52 موضوع | لینک ثابت


نقدی بر پلورالیسم دینی

3- ترابط روانی یا ترابط منطقی

در قبض و بسط برای اثبات وابستگی معرفتهای دینی و معرفتهای برون دینی، به شواهد تاریخی و استقرایی تمسك شده است و بعنوان مثال به كلام مرحوم طالقانی و نیز ابتنای اثبات معاد جسمانی بر یازده اصل فلسفی از ناحیه ملاصدرا استناد شده ولی اشكال این است كه شواهد استقرایی نمی تواند مدعای قبض و بسط را اثبات كند زیرا:

اولاً شواهد استقرایی هیچگاه نمی تواند مدعایی را بصورت یقینی به اثبات برسانند.

ثانیاً شواهد استقرایی كاملاً از محل بحث بیگانه اند و هیچ ربطی به ادعای آقای سروش ندارند. به عبارت دیگر، استدلال به نمونه های تاریخی برای اثبات ترابط معارف، خطای محض بیش نیست؛ زیرا اینكه عالمانی از دین، فهم خویش را بر یافته های علمی عصر مبتنی ساخته اند، دلیل چنین ابتنایی در واقع نمی شود. اینكه مفسری فهم خویش از شیطان و مسّ‌ او را بر میكروب بنا نهاده است اثبات نمی كند كه واقعا فهم مسّ شیطان كه در قرآن وارد شده است مبتنی بر شناخت میكروب و ویروس و دیگر عوامل مادی می باشد. در مثال معاد جسمانی ملاصدرا هم قضیه از این قرار است.

بقيه را در ادامه مشاهده نماييد ....                  صدرا


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط عابر در 2008/4/30 ساعت 21:36 موضوع | لینک ثابت


سیری در جنبش های مذهبی در ایران -3

 

 جنبش های مذهبی ایران به اسم شیعه گری مترقی در قرن سیزده  ایران

 

شیخ احمد احسایی در طول مدت عمر خویش فقط  زمینه سازی میکرد و تفکر خویش را در جامعه

آن روز ایران  گسترش می داد  اما سوالی که  پیش می آید و هیچ وقت به

این نوع سوالها جوابی داده نه شده است این است که چرا در ان مقطع زمانی  این فرقه به وجود

آمده است

۱- باید ایران را در عهد قاجاریه  از نظر اجتماعی و مذهبی و سیاسی بررسی کرد  در دوره قاجاریه

یکی از عواملی که باعث شد  مردم به طرف فرقه شیخیه بروند مسئله اقتصادی مردم بود که در فشار شدیدی بودند و شاهان بی کفایت ایران هم در فروش ایران به ابر قدرت ها بودند.

و مردم منتظر یک ناجی و رهبری بودند که انها را از این منجلاب بیرون بیاورد . ادامه  دارد ..

عابر

یاحق


 

نوشته شده توسط عابر در 2008/4/30 ساعت 13:34 موضوع تاریخ | لینک ثابت


سیری در جنبش های مذهبی در ایران -2

 

جنبش های مذهبی ایران به اسم شیعه گری مترقی در قرن سیزده  ایران

 

 عقايد و آراى احسايى   

شيخ احمد احسايى، علوم و حقايق را، به تمامى، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم

السلام مى‏داند و از ديدگاه او، حكمت - كه علم به حقايق اشياء است - با باطن شريعت و نيز با ظاهر

آن، از هر جهت‏سازگارى دارد. او، معتقد است كه عقل، آن گاه مى‏تواند به ادراك امور نايل شود كه از نور

اهل بيت عليهم السلام روشنى گيرد و اين شرط، در شناخت‏هاى نظرى و عملى بطور يكسان وجود دارد.

 درست است كه تعقل در اصول و معارف دين، واجب است، اما از آن جا كه حقيقت‏با اهل بيت عليهم

السلام همراهى دارد، صدق احكام عقل در گرو نورى است كه از ايشان مى‏گيرد. 

                                                                      

شيخ احمد احسايى، در بسيارى از موارد، در تاليفات خود، مخصوصا شرح زيارت جامعه‏ى كبيره مى‏گويد:

«از امام صادق عليه السلام شنيدم‏» و در برخى از موارد مى‏گويد: «شفاهاْ از او شنيدم‏» . مراد او، از اين

عبارات، اين نيست كه در عالم بيدارى از ائمه شنيده است، بلكه مرادش، چيزى است كه در رساله‏ى

جداگانه‏اى نوشته است.

                                                       

او مى‏گويد، در آغاز كار، به رياضت مشغول بودم.



شبى، در عالم خواب ديدم كه دوازده امام، در يك جا جمع بودند. من، به دامان حضرت امام حسن

مجتبى عليه السلام متوسل شدم و عرض كردم: «مرا چيزى تعليم كنيد تا هر وقت كه مشكلى روى داد،

وخواستم يكى از شما را در خواب ببينم، تا آن مشكل را پرسش كنيم، بتوانم.» . آن جناب، اشعارى

فرمود كه بخوان. بيدار شدم. بعضى از اشعار را فراموش كردم. بار ديگر به خواب رفتم. باز همان مجمع و

امامان را در خواب ديدم و آن ابيات را مداومت و مواظبت كردم تا اين كه از تاييدات ايزدى و الهام ربانى

دانستم، مراد آن حضرت، مداومت در قرائت الفاظ آن اشعار نيست، بلكه بايد به مضمون آن متصف شد.

پس كوشش خود را به كار بردم و همت گماشتم و خود را به معانى آن متخلق و معتقد ساختم. هر

زمانى كه يكى از امامان را قصد مى‏كردم، در عالم رؤيا، به ديدار او مشرف مى‏گشتم و حل مشكلات

مسايل از ايشان مى‏كردم. تا آن كه مرا به ديار ايران گذر افتاد و با شاهنشاه قاجار و حاكمان، آميزش

شد. اعتبارى يافتم. خوراك ايشان را خوردم پس از آن، حالت نخستين از من رفت. اكنون، كم‏تر، ائمه

عليهم السلام را در خواب مى‏بينم.


 

احسايى، بر آن است كه تمسك‏اش به اهل بيت عليهم السلام در دريافت‏حقايق،

سبب شده است كه در برخى مسايل، با بسيارى از حكما و متكلمان، مخالفت كند.

وى، در عين احاطه بر آراى حكما، مبانى فلسفى را تا آن جا پذيرفته است كه از ديد

او با باطن تعاليم شريعت، در تعارض نباشد. در نتيجه، اصطلاحاتى هم كه به كار برده

است، در مواردى، با آن چه از اين اصطلاحات در حكمت رايج فهميده مى‏شود، تفاوت

دارد. 

شايد از همين رو باشد كه برخى گمان كرده‏اند، آن چه در نظر عده‏اى، احسايى را بنيانگذار مكتبى بيرون

از جريان مقبول اماميه نمايانده است، مى‏تواند ناشى از دو عامل باشد: يكى، آسان فهم نبودن پاره‏اى از

آراء، و ديگر، تندروى‏هايى از هر دو جانب مخالف و موافق او كه گاه با شناخت لازم نيز همراه نبوده است. 

 

عابر

یاحق





                                                 


 

نوشته شده توسط عابر در 2008/4/30 ساعت 12:47 موضوع تاریخ | لینک ثابت


23 ربیع الثانی وفات ملا احمد نراقی صاحب معراج السعاده/ قول دیگر روز 25

زندگی نامه

جایگاه علمی

مرحوم ملا احمد نراقی از دیدگاه بزرگان

ادامه ی مطلب را مشاهده نمایید ...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط عابر در 2008/4/30 ساعت 11:19 موضوع روزانه | لینک ثابت


22 ربیع الثانی درگذشت عارف و دلسوخته ي امام زمان عج ملا محمد محسن فیض کاشانی

فــيــض كــاشــانـي

ولادت و نَسَب:

       محمد مشهور به ملا حسين و ملقّب به فيض، در چهاردهم ماه سفر سال 1007 ه- ق در يكي از معروف ترين خاندانهاي علم، عرفان و ادب، كه سابقة درخشان آنها به حدود چهار قرن مي رسد در كاشان به دنيا آمد.

       پدرش رضي الدين شاه مرتضي فقيه، متكلم، مفسر و اديب در كاشان حوزة تدريس داشته و از شاگردان ملا فتح الله كاشاني و ضياءالدين محمد رازي بوده است.

       مادر او بانويي عالمه و شاعره، دختر ضياءالعرفا رازي (از علماي بزرگ شهر ري) بوده است.جدّ "فيض"، تاج الدين شاه محمود فرزند ملا علي كاشاني، عالم و عارفي شاعر، از ناموران زمان خويش در كاشان بوده است و در آنجا مدفون است.

بقیه را در ادامه مطلب مشاهده فرمایید .....

                                    سینا

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط عابر در 2008/4/29 ساعت 3:17 موضوع روزانه | لینک ثابت


الهی نامه

الــهـي؛

دل چگونه كالايي است كه شكستة آن را خريداري و فرموده اي : «پيش دلشكسته ام.»

الــهـي؛

اگر يك بار دلم را بشكني ؛ از من چه بشكن بشكني.

الهي نامه علامه حسن زاده آملي


 

نوشته شده توسط عابر در 2008/4/29 ساعت 0:13 موضوع در محضر استاد | لینک ثابت


الهی ...

الــهـي؛

تا كنون به اميدواري سر به بالا مي داشتم و خدا خدا مي كردم،

اكنون به شرمساري سر به زير افكندم كه چرا چون و چرا مي كردم.

الهي نامة علامه حسن زاده حفظه الله تعالی

 


 

نوشته شده توسط عابر در 2008/4/28 ساعت 10:58 موضوع در محضر استاد | لینک ثابت


آيا مرتضي مطهري ايدئولوگ جمهوري اسلامي است؟

 

                                                     

مجلس هشتم مجلسي است كه بيشترين بستگان مرحوم مطهري در آن عضويت دارند: به‌جز علي

مطهري فرزند استاد شهيد، علي لاريجاني داماد آن مرحوم و غلامعلي حداد عادل از شاگردان و نيز

تدوين‌گران آرا و آثار آيت‌الله مرتضي مطهري نماينده هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي هستند.

 

از اين‌رو طبيعي است كه اين گفته رهبري كه آراي آقاي مطهري مبناي ايدئولوژيك نظام جمهوري اسلامي

 

است بيش از پيش مورد  توجه قرار گيرد و مبناي قانون‌گذاري شود. اما پيش از آن بايد ببينيم در آستانه

 

سومين دهه شهادت مرتضي مطهري نسبت نظم موجود با نظام فكري وي چگونه است و در چه

 

موقعيتي قرار داريم

 

عابر

یاحق


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط عابر در 2008/4/28 ساعت 10:33 موضوع مقالات | لینک ثابت


به حقيقت برو

به حقيقت برو بگو: آمدم، اگر گفتند: اينجا چرا آمدي بگو به كجا روم و به كدام در  رو كنم؟

اين ره است و دگر دوم ره نيست                            اين در است و او دگر دوم در نيست

اگر گفتند به اذن كي آمدي بگو شنيدم:

بر ضيافتخانة فيض نوالت منع نيست                   در گشاده است و صلا درداده در انداخته

اگر گفتند: تا بحال كجا بودي؟ بگو راه گم كرده بودم

اگر گفتند چي آوردي؟ بگو اولا دلِ شكسته كه از شما نقل است:

در كوي ما شكسته دلي مي خرند و بس            بازار خودفروشي از آن سوي ديگر است

و ثانياً:

جز نداري نبود ماية دارايي من                           طمع بخششم از درگه سلطان من است

و ثالثاً: الهي آفريدي رايگان، روزي دادي رايگان، بيامررز رايگان، تو خدايي نه بازرگان.

اگر گفتند برونش كنيد بگو:

نمي روم ز ديار شما به كشور دگر                    برون كنيد از اين در، درآيم از در ديگر

اگر گفتند اين جرأت را از كه آموختي؟ بگو از حلم شما.

اگر گفتند قابليت استفاضه نداري، بگو: قابليت را هم شما افاضه مي فرماييد، باز اگر از تو اعراض نمودند بگو:

بــه والله و بــه بالله و بــه تالله          بـــه حـقّ آيـة نَـصْـرٌ مِـنَ الله

كه مو از دامنت دست بر نَديرُم          اگــر كشـتـه شـوم اَلـْحُكمُ لِلّه

اگر گفتند: مُذنِبي بگو اولا شنيدم شما غفّاريد و ثانياً من مَلَك نيستم،‌آدم زاده ام و ثالثاً:

ناكرده گنه در اين جهان كيست بگـو        آنكـس كه گنـه نكرده و زيست بگو

من بـد كنـم و تو بـد مكافـات دهـي        پس فرق ميـان من و تو چيست بگو

اگر گفتند: اين حرفها را از كجا ياد گرفتي؟ بگو:

بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود            اين همه قول و غزل تعبـيه در منقارش

اگر گفتند: چه مي خواهي؟ بگو:

جز تو ما را هواي ديگر نيست                     جز لقـاي تو هيـچ در سر نيست

هزار و يك نكته علامه حسن زاده آملي حفظه الله تعالي

                                                                          سینا


 

نوشته شده توسط عابر در 2008/4/28 ساعت 1:24 موضوع در محضر استاد | لینک ثابت


سیری در جنبش های مذهبی در ایران -1

 

جنبش های مذهبی ایران به اسم شیعه گری مترقی در قرن سیزده  ایران

                                                       

شیخیّه

 

"شیخیّه" نامى است که به پیروان شیخ احمد احسایى (1166 - 1242 ق.) گفته مى‏شود. زادگاه

احسایى روستاى "مطَیرفى" واقع در منطقه "احساء" مى‏باشد. احساء از مراکز قدیمى تشیّع بوده است

و امروزه ایالتى است در شرق عربستان سعودى بر ساحل غربى خلیج فارس، به مرکزیت شهر "هفوف".

احسایى در پنج سالگى قرآن را نزد پدرش شیخ زین‏الدین احسایى آموخت.

ادبیات عرب و مقدمات علوم دینى متداول را در احساء فرا گرفت. او از رؤیایى در ایام تحصیل خود یاد

مى‏کند که در آن شخصى تفسیر عمیقى از دو آیه قرآن به وى ارائه کرده بود. وى مى‏گوید: "این رؤیا مرا از

دنیا و آن درسى که مى‏خواندم رویگردان ساخت."

این حالت سرآغاز تحولى معنوى در زندگى شیخ احمد بود که رؤیاهاى الهام‏بخش دیگرى را در پى آورد. او

مى‏گوید: "پس از آنکه به دلالت یکى از رؤیاها به عبادت و تفکر بسیار پرداخته است، پاسخ مسایل خود

را در خواب از ائمه اطهار، علیهم‏السلام، دریافت داشته و در بیدارى بدرستى و مطابقت آن پاسخها با

احادیث پى برده است."

احسایى در سال 1186 ق. مقارن با آشوبهاى ناشى از حملات عبدالعزیز حاکم وهابى سعودى به

احساء، به کربلا و نجف عزیمت کرد و از حوزه درس بزرگان تشیع همچون آقا محمدباقر وحید بهبهانى،

سید على طباطبایى صاحب ریاض، میرزا مهدى شهرستانى و سید مهدى بحرالعلوم و شیخ جعفر

کاشف‏الغطاء، بهره‏مند شد و اجازه‏هاى متعدد روایى از مشاهیر عالمان دریافت کرد. احسایى علاوه بر

فقه و اصول و حدیث، در طب و نجوم و ریاضى قدیم و علم حروف و اعداد و طلسمات و فلسفه مطالعاتى

کرد و در سال 1209 ق. به سبب بروز طاعون از عتبات به احساء بازگشت و در سال 1212 ق. به عتبات

مراجعت نمود. سپس بصره را مسکن دائمى خویش قرار داد. در این هنگام بود که براى نخستین بار

شروع به بیان بعضى از عبارات معماگونه و مرموز نمود که خشم علماى متشرعه بصره را برانگیخت.

در سال 1221 ق. به قصد زیارت عتبات به کربلا و نجف سفر کرد و سپس به قصد زیارت حضرت رضا،

علیه‏السلام عازم خراسان گشت. در بین راه در یزد توقفى کرد. اهل یزد از او استقبال گرمى به عمل

آوردند و از وى خواستند که نزد آنان بماند واو اجابت کرد و پس از بازگشت از مشهد، یزد را مسکن خویش

قرار داد و شهرت بسیارى کسب کرد.

چندى بعد فتحعلى شاه وى را به تهران دعوت نمود و در حق او نهایت احترام را به جا آورد و از شیخ

درخواست کرد تا در تهران مقیم شود، اما او این درخواست را رد کرد و به یزد مراجعت کرد. در سال 1229

ق. در راه زیارت عتبات به کرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و شاهزاده محمدعلى میرزاى دولتشاه

حاکم کرمانشاهان روبرو گشت و به اصرار حاکم در کرمانشاه اقامت کرد. در مدت اقامتش در آنجا

سفرهایى به قصد حج و زیارت عتبات انجام داد.

پس از مرگ دولتشاه، در سال 1237 ق. عازم مشهد شد و در میانه راه چندى در قزوین توقف کرد. در

همین زمان بود که با مخالفت برخى عالمان روبرو شد که پاره‏اى از دیدگاههایش را غلوآمیز و انحرافى

تلقّى مى‏کردند.

نخستین مخالفت آشکار با احسایى از جانب ملامحمدتقى بَرَغانى، معروف به شهید ثالث، از عالمان

بانفوذ قزوین صورت گرفت. نقل شده است که برغانى در آغاز مانند دیگر بزرگان قزوین، حرمت شیخ را

نگاه مى‏داشت، اما در مجلسى که احسایى به بازدید او رفته بود، از روى آگاهى، عقیده خاص وى را در

باب معاد جسمانى جویا شد و پس از شنیدن پاسخ، به وى اعتراض کرد و آن مجلس با جدال اطرافیان به

پایان آمد. این رویارویى به میان مردم نیز کشید و جمعى از علما از احسایى کناره جستند. رکن‏الدوله،

علینقى میرزا حاکم قزوین، محفلى براى آشتى علما با حضور آن دو ترتیب داد اما این بار گفتگو به تکفیر

احسایى از جانب برغانى انجامید و انتشار این تکفیر توقف بیشتر احسایى را در شهر دشوار ساخت.

احسایى از قزوین به مشهد و سپس به یزد و از آنجا به اصفهان و کرمانشاه رفت و در تمام شهرها با

سردى از او استقبال شد، گر چه هنوز هم کمابیش از پایگاه مردمى برخوردار بود. اما تلاش برغانى در

تأکید بر تکفیر او و نامه‏هایى که در این باره مى‏نوشت، از عواملى بود که عرصه را بر احسایى در واپسین

سفرش به کربلا تنگ کرد و او را از نیّت ماندگار شدن در آنجا منصرف ساخت. آنچه از فتواى برخى علما بر

ضد احسایى نوشته‏اند، مربوط به همین اوان و پس از آن است.

در مقابل، گروهى دشمنى با او را روا نمى‏شمردند، از آن جمله فقیه نامدار حاج محمدابراهیم کلباسى

بود که آسان فهم نبودن پاره‏اى از آراء و تعبیرات احسایى را باعث سوء تفاهمات و تکفیرها مى‏دانست و

آراى احسایى را در چارچوب عقاید امامیه تلقى کرده او را از علماى امامیه معرفى مى‏کرد. به هر حال

احسایى از کربلا به مکه رفت و سپس از راه مکه عازم موطن خود گردید، اما در نزدیکى مدینه در

سال  ۱۲۴۱ق. درگذشت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.

آثار فراوانى در زمینه‏هاى گوناگون از احسایى باقى مانده است. از مهمترین آثار او "جوامع‏الکلم" است که

در دو جلد چاپ شده است و حاوى پاسخهاى او به سؤالها و نیز قصائدى در رثاى امام حسین،

علیه‏السلام، است. »شرح الزیارة الجامعة الکبیرة« بزرگترین و معروفترین اثر احسایى است که در چهار

مجلد منتشر شده است. کتاب دیگر او »حیاةالنفس فى حظیرة القدس« است که کتابى مختصر در اصول

عقاید مى‏باشد. از دیگر آثار منتشر شده احسایى مى‏توان از "شرح العرشیه"، "شرح المشاعر"،

"العصمة و الرجعة"، "الفوائد"، "مجموعة الرسائل"، و "مختصر الرسالة الحیدریة فى فقه الصلوات الیومیة"

نام برد.

 

 

*در  پست بعدی  به بررسی عقائد شیخ احمد احسایی  خواهیم پرداخت

 و در پی  علت های بروز این نوع تفکرات  در آن عصر را بحث خواهیم کرد 

یاحق

عابر


 

نوشته شده توسط عابر در 2008/4/27 ساعت 19:17 موضوع تاریخ | لینک ثابت


راز سلام در نماز

نكتة شايان ذكري كه نبايد از آن غفلت كرد اين است كه سلامِ جدّي، تنها در ملاقاتِ تازه روي مي دهد. بنابراين، كسي كه همراه و هم سخن شخصي باشد، به او سلام نمي كند، بر خلاف انسانِ غايبي كه به حضور مي رسد و بطور جدي سلام مي كند، و چون نماز «معراج مؤمن است» و نماز گزار به معراج سير داده شده، و در نماز با پروردگار خود مشغول مناجات بوده و از زمين و اهلِ آن، بلكه از ما سِوَی‍‍ الله غايب شده است، وقتي مناجاتش پايان مي گيرد و اجازة هُبوط به زمين و محشور شدن با اهل آن مي يابد، گويا تازه وارد مي شود و تازه با ديگران ملاقات مي كند، از اين رو سلام جدي از او صادر مي شود. امّا نمازگزاري كه از نمازش غفلت دارد و در زمين و اهلِ آن به سيرِ فكري مشغول است، از آنان غايب نبوده تا ملاقاتِ تازه صورت بگيرد و صحيح باشد كه به آنان سلام كند.

از اين رو برخي از كساني كه گرداگردِ معرفت طواف مي كنند (عُرَفا) سخني بدين معنا دارد: چگونه نمازگزار –كه قرآن دربارة او «وَيلٌ» گفته، چون از نمازش غافل است- از سلامِ نمازِ خود شرم نمي كند؟ وي (فتوحات مكيه/ ابن عربي/ ج1 ص 432) مي گويد:

بدان كه سلام از نمازگزار صحيح نيست جز اينكه با پروردگار خويش در حال مناجات بوده و از همة آنچه غير خداست بريده باشد ... و چون بخواهد از آن حالِ مناجات به حالتِ ‌مشاهدة اين جهان و اجتماع منتقل شود، مانند انسانِ تازه وارد بر آنان سلام مي كند؛ زيرا در نمازش نزد خداوند حضور داشته و از مردم غايب بوده است، پس اگر نمازگزار هميشه در حال نماز نيز در اين جهان و اجتماع بوده (و به آنان بينديشد) چگونه مي تواند بر آنان سلام كند؟!‌ چرا چنين نمازگزاري شرم نمي كند؟! چون با سلامِ نمازش چنين وانمود مي كند كه نزد خدا بوده و هم اكنون به مردم و اجتماع رسيده و بر آنان سلام مي كند! بنابراين، سلامِ‌ عارف در نماز براي منتقل شدنِ وي از حال نماز به حال ديگر است.

رازهاي نماز / آيت الله جوادي آملي حفظه الله تعالي / ص 152

ِ                                                                             سينا


 

نوشته شده توسط عابر در 2008/4/27 ساعت 12:49 موضوع در محضر استاد | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting